سلام
خوبید؟
ما هم سعی می کنیم خوب باشیم
5 شنبه و امروز روزهای زیارتی امام رضا بودن و من ب شرط لیاقت نایب الزیاره بودم
ما برای اینکه بچه ها زیارت دوست دارن روزهایی که بچه ها رو می بریم حرم ، بعدش براشون خوراکی یا چیزی که دوست دارن می گیریم و برنامه حرم دوست دارن.
* تا اینجا رو شنبه نوشتم وتا الان که پنجشنبه است نرسیدم که تکمیل کنم
قبل سفر کربلا ب بچه ها قول دادیم می بریمشون مسافرت و همون موقع ی جا رزرو کردیم برای چمخاله 14 تیر
من همون روزها با مدیرعامل جدید هماهنگ کردم ، اما این روزها همش می زنن زیر حرفشون ، امیدوارم تنش جدید به وجود نیاد
احتمال اینکه یکشنبه حرکت کنیم هست ، دوتا ارزیابی کیفی و ی دونه ارزیابی فنی دارم بعلاوه ی عالمه کار خورده ریز دیگه
امروز تا الان موندم که بشه ی بخش از کار جمع کنم ، هنوز برای سفر خرید هم نرفتم دعا کنید که خدا به من توان بده و به خوبی و خوشی جمع شه این روزها
خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهمون دادی، ممنونم، ممنونم، ممنونم.
سلام
خوبید؟
ما هم خوبیم الحمدالله
الحمدالله سفرمون سفر خیلی خوبی بود و علی رقم شرایط قبل سفر همه چی خوب بود،به شرط لیاقت نایب الزیاره دوستان بودم
11 سال قبل همین روزهای خرداد ماه من مکه بودم و از لحاظ قمری روزها ی ذیقعده زائر کربلا و کاظمین و بعد 11-12 سال مجدد توفیق شد و هر جور و با هر زبانی که شاکر باشم کمه
اما ظاهرا به بچه ها خیلی سخت گذشته
دیروز که خواهرشوهرشون اومده بودن خونمون می گفتن روز ی نبوده که زهرا گریه نکنه، هرچند بچه ها دو روز خونه مادرشوهر، دو روز خونه خواهرشوهر، دو روز خونه مامانم و دو روز خونه خواهر کوچیکه بودن
روز دوشنبه ساعت 2 صبح رسیدم خونه و تا جمع کردم و دوش گرفتم و خوابیدم شد ساعت 4.5 اما 8 رفتم شرکت و سه شنبه هم همینطور، سه شنبه بعد از ظهر مهمون داشتم از چهارشنبه صبح افتادم از شدت خستگی و بی حالی ، سه شنبه شب هم البته مهمون های دوم برای جمعه دعوت کرده بودیم و منی که نگران چ طور از پسش بر بیام ، روز چهارشنبه و پنجشنبه به استراحت گذشت و البته 5 شنبه خرید ی سری ملزومات مهمونی ، اما جمعه از صبح زود تا ساعت 9 شب فقط می دویدم و از شدت خستگی و کار و الحمدالله که مهمونی دوم هم ب خوبی و خوشی تموم شد
روز چهارشنبه که مرخصی بودم هم یکی از کارهایی که توی شرکت روش خیلی انرژی گذاشته بودم به نتیجه رسید و کلی خوشحال شدم
فقط مونده ی کار توپ گرفتن توی این بلبشوی پروژه ها که انشالله اینم حل شه و بتونیم به موندگاری شرکت امیدوار شیم انشالله
خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهمون دادی ، ممنونم، ممنونم، ممنونم.
سلام
خوبید
ما هم سعی می کنیم خوب باشیم
دوست داشتم پست الانم خیلی با انرژی باشه که فکر کنم نیست
اگر مشکلی پیش نیاد و خدا بخواد فردا این موقع ها حرم امام حسینم و نایب الزیاره همه دوستان و خوانندگان اینجا
اما توی دلم خیلی زیاد غم دارم
از غر زدن متنفرم، اما گاهی دلت با گله کردن آروم می شه
کاش یکی بود می رفتم توی بغلش های های گریه می کردم و اروم می شدم
سعی می کنم روحیه ام حفظ کنم و به روی خودم نیارم اما تا حد مرگ از دست شوهر عصبانی ام
کاش مردها وقتی نیازهای ی خانم فهمیدن از اون به عنوان اهرم برای فشار آوردن ب خانم استقاده نکنن، امیدوارم خود خدا بهشون نشون بده و توی شرایط مشابه گیر کنن و بفهمن از کجا خوردن
امیدوارم خیلی زود بتونم خودم جمع و جور کنم و سفرم هم سفر خوبی باشه، امیدوارم خدا خودش کمک ام کنه
شاید شاید یکی دیگه از دلایل روحیه خرابم شرایط بابام باشه
بابا از بعد ازماه رمضون خیلی تحلیل رفتن ، روزه های ماه رمضان گرفتن و شاید فقط 4-5 روز نگرفتن
شرایطشون طوری که خواهر کوچیکه ی دفعه ک رفت دیدنشون اشکش در اومد ، وقتی ک بابا روحموم می کرد گریه می کرد،
خیلی زیاد لاغر شدن و بی انرژی همش دوست دارن بخوابن، وقتی می ریم خونه اشون باید به زور ببریمشون توی حیاط یا توی سالن در حد یک ربع و نیم ساعت به زور و منی که دلم پر می کشه برم پیش بابا اما نمی شه و این شده یکی از حسرتام، شاید بهانه است، شاید فرار از واقعیت، شاید ی فشار و شاید بی رحمی
برام خیلی دعا کنید ک محتاج دعای خیر دوستان هستم
منم اگر رفتم برشرط حیات و لیاقت دعاگوی دوستان هستم
خدایا ممنونم ب خاطر همه چیزهایی ک ب دلیل رحمتت بهمون دادی ، ممنونم، ممنونم ، ممنونم
سلام
خوبید؟
ما هم سعی می کنیم خوب باشیم
چقدر اردیبهشت زود گذشت
اگر خدا بخواد بعد از دو سال ی پرونده امون توی شرکت داره به نتیجه م یرسه
و من خیلی خوشحالم
تا الان موندم محل کار تا اسناد مناقصه رو ارسال کنم که برامون خیلی مهمه ،روش خیلی زحمت کشیدم
اما مدیر پروژه امون هی بهم استرس می ده،
البته که حدود 3 مورد نمی تونستم چیزی بزارم ، اما خوب اون مدیر پروزه توقع داشت از غیب برسه
و اینکه برای این مناقصه باید اون پرونده ب نتیجه برسه که الان در مراحل آخر هست و امیدوارم که تا قبل ساعت 2 فردا نتیجه حاصل شه
اصلا بی خیال بابا
پریروز تولد صالح بود و من شوکه از گذشت سریع این 16 سال
پسر کوچولوی 2350 گرمی من الان نزدیک 90 کیلو هست و من هر روز شاکرترم از خدا به خاطر وجودش، خدایا به خودت سپردمش، خدایا خودت می دونی صالح برای من یعنی تمام زندگی و من الان هر جور و به هر زبانی شکر کنم به خاطر بودنش نمی تونم ی ذره از شکر این نعمت به جا بیارم ، خودت در پناه خودت حفظش کن و راه درست بهش نشون بده.
خیلی دلتنگ کربلام
برام دعا کنید امام حسین بطلبن من
خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که دلیل رحمتت بهم دادی ، ممنونم ، ممنونمف ممنونم
سلام
خوبید ؟
ما هم سعی می کنیم خوب باشیم
الحمدالله از سرعت زندگیمون یکم کم شده و این روزها یکم کند تر می گذره.
راجع ب محل کار احتمالا اگر معجزه بشه شاید بشه دووم آورد امسال رو اگر نه حداکثر تا پایان شهریور ماه بیشتر پروژه نداره که خوب ی ذره شرایط نگران کننده است.هر چند خدا بزرگه و برنامه خودم هم این بود 2.5 سال دیگه ادامه بدم و برم سراغ بیمه بیکاری و بازنشستگی اما ظاهرا شرایط ی جوری پیش می ره که با 15 سال سابقه کار برم بیمه بیکاری و بعد برای اون دو سال دیگه ی فکری بکنم .
مامان و محمد خیلی به من می گن بیا سالن اما جدای مسئولیتی که داره چون همسر خیلی پایه نیست نگران فشار مضاعفی هست که احتمالا بهم وارد شه و سپردمش به خدا و اینکه هر جور صلاح می دونه مسیر درست بزاره جلوی پامون.
امروز تولد زهراست و دیروز خونه مامان ی تولد کوچیک خواهر برادری گرفتیم و چقدر دخترک ناز و دوست داشتنی من ذوق کرد ، چ دنیای کوچیک و خوبی دارن، کاش دنیاشون همیشه اینقدر خوب و دوست داشتنی بمونه.
موضوع بعدی که می خوام بهش اشاره کنم اینه از اوایل 1400ی کم و از اواسطش ی ذره بیشتر دارم ی سری دوره هایی رو شرکت می کنم در زمینه های مختلف، و البته خیلی هاش نصفه می مونه و می شه ی دریچه که ذهنم درگیرش می شه و ی پرونده باز تو ی ذهنم ،مثل دوره دیروز محیا منصوریان، نمی دونم می شناسینش یا نه، دوره والد آگاه، موضوع دیروز این بود زندگی سه ضلع داره ، اعتماد، شور و تعهد، و بچه ها توی این فضا خیلی خوب رشد می کنن و اینکه چقدر این سه ضلع توی زندگی ما پایداره، به این فکر می کردم من والد چقدر کم کاری کردم برای پر رنگ ترکردن این اضلاع، چقدر خودم باعث کم رنگ شدن این اضلاع شدم و اینکه چه کارهایی می تونستم انجام بدم و ندادم و چ کارهایی رو نباید انجام می دادم و انجام دادم و از طرفی ی طرف ذهنم درگیر اینه تو تمام سعی ات انجام دادی توی لحظه کاری که فکر می کردی درسته رو انجام دادی و منی که توی این باتلاق موندم و ی مدت دست و پا زدم و بیشتر فرو رفتم و الان ی جا ایستادم و دارم فکر می کنم چ طور می تونم یواش یواش و آهسته اما پیوسته از این باتلاق بیام بیرون.
خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهم دادی، ممنونم، ممنونم، ممنونم.