131

سلام 

خوبید؟

ما هم سعی می کنیم خوب باشیم 

خوشحالم خیلی زیاد 

من اگر می دونستم اینجا رژیم درمانگر داریم زودتر می گفتم 

لیلی جونم دست گلت درد نکنه خانم 

ممنون از وقتی که می ذاری و محبتی که داری خانم 

امیدوارم بهترینها سهمت باشه از زندگی

می دونم خیلی زود می آم اینجا و می گم ب وزن و اندام ایده آلم رسیدم و این دغدغه ام هم خیلی زود تموم می شه

ی چالش بزرگی که چند وقته باهش درگیرم اینه ک محسن متولد مهر 95 هست  و امسال اولین سالی هست که متولدین مهر هم می تونن کلاس اول ثبت نام کنن

خیلی ذهنم درگیر این موضوع بود 

همون اوایل که بخشنامه اومد ی مدرسه غیر انتفاعی نسبتا خوب رفتم و مشورت کردم که گفتن ما ثبت نام نمی کنیم ، مدرسه دولتی جای خونمون هم قبول نکرد، از طرفی هنوز مدرسه زهرا رو تعیین تکلیف نکرده بودیم ، یکی از چالش هایی که با همسر داریم سر مدرسه رفتن بچه هاست، 

اولویت من  برای ثبت نام بچه ها شیفت ثابت و به خصوص صبح بودنش هست، اما مدارس دولتی نزدیک خونمون همه اشون چرخشی ان و موضوع مهم بعدی همه اشون معلم ها از این طرح حمایتی هان که خوب با احترامی که برای این گروه از معلم ها قائلم، تجربه و آموزش آکادمیک ندارن متاسفانه و موضوع بعدی همه کلاس ها 40 نفر دانش آموزن که با معلمی با اون شرایط باید سر و کله بزنن.

 مامان من معلم پایه ابتدایی ان که امسال بازنشست شدن با 30 سال سابقه کار، جاری و خواهر شوهرم هم همینطور و لایه های بعدی خاله و دایی ها و خانم دایی هام هم همینطور حالا ، یا مقطع ابتدایی یا سایر مقاطع یا معلم ، یا معاون و یا مدیرن ، واضحه برام که معلم های طرح های حمایتی نمی تونن 40 تا دانش آموز مدیریت کنن تنهایی ، مضاف بر شیفت چرخشی اشون برام راحت نبود بچه ها رو مدرسه دولتی بزارم.

امروز بعد از چالش های زیاد با همسر، محسن و زهرا رو مدرسه غیر انتفاعی ثبت نام کردم، اول محسن بردم ی مدرسه غیر انتفاعی دیگه و گفتن بعد از مصاحبه با بچه نظرشون می گن که ثبت نام می کنن یا نه که نظرشون مثبت بود و زهرا هم چون تا الان تعیین تکلیف نشده بود مدرسه قبلی گفت ظرفیتشون تکمیل هست و مجبور شدم مدرسه اش عوض کنم ،و همین امروز حدود 22 میلیون هزینه تا آخر سال دارم که باید پرداخت کنم 

من به همسرم حق می دم ،هزینه زیادی هست ،اما واقعا چاره دیگه ای نبود. لازم به توضیح هست که همسر فقط موافقت کردن با ثبت نام بچه ها اما راجع به هزینه گفتن که توقعی ازشون نداشته باشم، قرار شد هزینه ای اندازه مدرسه دولتی بدن بقیه اش باید ببینم چکار می تونم بکنم و تمام امیدم به بزرگی خداست.

خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهمون دادی، ممنونم، ممنونم، ممنونم.

130

سلام 

خوبید؟

ما هم سعی می کنیم خوب باشیم 

اقا خسته ام خیلی زیاد، خوابم هم می آد اونم خیلی زیاد 

روز پنجشنبه تا 6.5 شرکت بودم، دیگه خدماتی امون نزدیک بود بزنتم بگه تو رو خدا برو

امروز هم با این دید اومدم که کلی کار دارم اما الحمدالله دو تا ارزیابی که فکر می کردم باید شرکت کنیم،  نمی تونستیم  و ی بخش عظیم از کارهام کم شد الحمدالله ، حالا هر چی به خودم می گم خوب برای ارزیابی هایی که 31 ام باید بفرستی وقت بزار مغزم قبول نمی کنه

از اونطرف نگرانم نکنه کارهایی که هفته قبل فرستادم به خاطر حجم کار زیاد کامل نبوده باشه و امتیاز لازم رو کسب نکنیم  و اینکه کل شرکت نگران گرفتن کار جدید هستیم ، چون عملا پروژه جدیدی نداریم. 

می شه دعا کنید یکی از این پیمانها رو بگیریم تا خیالمون راحت شه و این چند سال هم بگذره تا بازنشستگی.

حس می کنم ی بدن درد ریز هم دارم و با همه ایناها یکم انگور خوردم 

اقا یکی از چالش هایی که با خودم دارم و می خوام اینجا اینقدر بگم که خودم مجبور کنم روش کار کنم ، اضافه وزن و چاقی شکمی هست که دارم 

خجالت می کشم بگم ،من از خوردن لذت می برم اونم خیلی زیاد

توی حیاط محل کار کلی درخت داریم ، نمی دونم قبلا از هلوهاش گفتم یا نه ، اما جدیدا میوه های دیگه هم می بینیم ، مثل انگور و سیب و انجیر و ...، قبلا خدماتی شرکت همه اش رو می کند اما از وقتی رفتن ما این میوه ها رو می بینیم و استفاده می کنیم. 

اون روز داشتم از انگورها می خوردم یکی از همکارهای جدید گفت به به چقدر با اشتها می خوری، آدم لذت می بره از دیدن میوه خوردنت، این قبلا  از چند نفر شنیده بودم و یا وقتی که اول وقت میوه می شورم و می ذارم توی یخچال که خنک شه اون دفعه یکی دیگه از همکارام گفتن که حدس زدم این باید مال شما باشه چون شما هم عین من شکمو هستین 

 به نظرم یکی از دلایل این که نمی تونم رژیم بگیرم همینه ،یکی از تفریحات من خوردن غذا و میوه هایی هست که دوست دارم و اصولا من همه چیز دوست دارم خوب سخت می شه ، کسی راهکار نداره آدم با خوردن لاغر شه 

خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت به ما دادی، ممنونم، ممنونم ،ممنونم.

129

سلام 

خوبید؟

ما هم سعی می کنیم خوب باشیم

این مطلب برای خودم می نویسم 

می خوام به خودم بگم سمانه جانم من شاهد تمام تلاش هات توی این 20 سال بودم، شاهد بودم  چ طور سعی می کردی خودت نگه داری ، چ طور شرایط مدیریت کنی ، چ طور بی مهری ببینی و به روی خودت نیاری، چ طور دندون روی جیگر گذاشتی و چشم پوشی کردی و .....

اما  الان انتخابت این نیست ایرادی نداره، 

می خوام بهت بگم همیشه دوست دارم

ممنون ازت که این همه ساااال خم به ابروت نیاوردی

درسته الان شرایط با اون چیزی که فکر می کنی فرق کرده و مطابق میلت نیست، اما باز هم این مهم نیست 

مهم اینه که داری سعی می کنی حال دل خودت خوب باشه حتی اندازه ی سر سوزه، مهم اینه تو هستی ، مهم اینه که خدا رو داری، مهم اینه که خودت داری

مثل همیشه بهت می گم تو بهترینی ، دوست دارم، مواظب خودت باش

خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهمون دادی ، ممنونم، ممنونم، ممنونم

128

سلام 

خوبید؟

ما هم سعی می کنیم خوب باشیم 

عزاداری هاتون قبول

چند وقتی هست که نماز جماعت توی شرکت برگزار می کنیم ، برای همین  مراسم ی که می خوایم بگیریم  بعد نماز جماعت برگزار می شه، مثل جشن ها یا تولدها یا ...،فردا تولدم هست و اصولا روز تولدم برای همکارهای شرکت شیرینی می گیرم،پارسال سالاد الویه درست کردم و امسال بچه ها گفتن مجدد سالاد درست کن که منم قبول کردم. اما این دفعه قبل نماز خوردیم و کلی خاطره شد.

هر سال برای تولدم خودم برای خودم هدیه می خریدم، امسال هنوز فکری راجع بهش نکردم، اما صالح برام سنگ تموم گذاشت ی گردننبد درست کرده بود که عاشقم

خدایا ممنونم برای همه چیزهای که به دلیل رحمتت بهم دادی، ممنونم، ممنونم، ممنونم


127

سلام 

خوبید؟

ما هم سعی می کنیم خوب باشیم

تازه دیروز ساعت 2.5 رسیدم 

و نگم که من و بچه ها چقدر سوختیم 

عملا 3-4 درجه تیره شدیم 

بدی چمخاله اینه که از مشهد خیلی دوره ، و با بچه ها مسیر حدود 24 ساعت رو حدود 40 ساعت توی راه بودیم، اما من شهر لنگرود و ب تبع اون چمخاله رو دوست دارم ی جورایی آدم توش احساس غربت نمی کنه، و همینطور طرح شنای بانوانش رو هم خیلی خوب درست کرده بودن و در مجموع ساحل خوبی بود، ی دو ساعتی هم رفتیم کاسپین و ی کوچولو خرید کردم و دوست داشتم می تونستم ی عالمه خرید کنم که هم تایم نبود و هم ..... ی روز هم رفتیم آستانه اشرفیه و کوتاه اونجا زیارت کردیم .

و اینکه واقعا نمی دونم این دریا چی داره، بچه ها از آب دل نمی کندن،ی سره توی آب، ی سره توی آب، صالح که هر دفعه می خواستیم بریم می گفت مامان من توی آب نمی رم و برای خودش لباس بر نمی داشت اما از همه زودتر می رفت و مجبور بود با همون لباس ها برگرده که چون هوا خیلی خوب بود مشکلی نداشتیم .

 توی راه برگشت هم رفتیم قم و جمکران که  حسابی خوب بود و بعد سه سال رفتم زیارت خانم حضرت معصومه .

و قم طیبه عزیزم رو دیدم و چقدر دیدنشون رو لازم داشتم ، به نظرم طیبه جون ی فرشته ان در قالب انسان ، چقدر ی انسان می تونه دل بزرگ و پاک و مهربون باشه ، امان از شیرینی نیکان، گوله نمکه ماشالله  خدا حفظش کنه .

خدایا ممنونم به اطر همه چیزهایی که به دلیل رحمتت بهمون دادی ، ممنونم، ممنونم، ممنونم